مصطفى النوراني الاردبيلي

311

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )

طلا روايت از جابر بن حيان : طلا به كسر اوّل اسم فارسى است و نيز به فارسى زر گويند و به تركى التون و قزل و به عربى ذهب و عقيان و عسجد و به هندى سوتا و كنچن نيز نامند و آن جسد معدنى است كه متفرق آن با سيماب جمع كرده مىگدازند و آن معروف است و گاه در زمين بسپل ساير معادن يافته مىشود . صرف يا مخالط با كل معدن و آن اشرف و اجود فلزات ، ثقيل‌ترين همه اجساد است و بعد آن سيماب و آن از سيماب كبريت معتدل صاف در معدن پيدا مىشود و آن رئيس معدنيات است و افضل آن معتدل لطيف . و گويند كه حار رطب است و نزد بقراط مايل به گرمى و نزد اطبّاى هند بارد و گويند مزاج آن معتدل ، مايل به گرمى و با رطوبت غريزى و گويند : كه گرم است و جالى و لطيف و از مخالطت قوى مىگردد و بهترين آن اين است كه آتش بدان نرسد و از مخالطت غش خالى بُوَد و احكام آن در تفريح قلب كمتر از ياقوت است و زياده‌تر از نقره ، و سخاله آن در ادويه سودا داخل مىشود و افضل داغ و اسرع آن در شفا آن است كه به آله طلا باشد و گرفتن آن در دهان ، مزيل آكله و بخر است و سخاله آن در اطليه داء الثعلب و داء الحيه داخل كرده مىشود و اكتحال آن مقوّى چشم است و نافع اوجاع قلب و خفقان و حبس نفس و اگر تعليق آن بر طفل نمايند ، قرع و صرع نكند ، آن نافع است . داور وسواس و جنون و صرع و امر الصبيان و اگر بر طفل آويزند در خواب نترسد و صرع نكند . طلاى آن محلّل اورام است و كشيدن ميل آن در چشم سودمند است و جلاى بياض آن مىكند . « 1 » مردى به امام باقر عليه السلام از سفيدى در چشم خود شكوه نمود امام عليه السلام فرمود : مقدارى توتياى هندى و كمى اقليمياى طلا و كمى اثمد خوب با كمى هليله زرد و كمى نمك

--> ( 1 ) - محيط اعظم ، ج 3 ، ص 192 ؛ فرهنگ فارسى ، دكتر معين ، ج 2 ، ص 2229 ؛ ابن البيطار ، ج 3 ، ص 105 ، قرابادين كبير ، ص 282 .